تبليغاتX
آساره زله - هر کجا ناباد
شعر

در آن غروب سرد غریبانه مرده بود
میراث درد را به برادر سپرده بود
هابیل در کشاکش انسانیت شکست
قابیل هیچ بویی از آدم نبرده بود 

...... 

من به سرزمینی تبعید شده‌ام
که مردمان‌اش چتر ندارند
نه این‌که عاشق باشند
نه!
این‌جا خدا برای بنده‌هایش گریه نمی‌کند
من نفرین شده‌ام
با دوستان روشنم 

به زنده‌ها اعتماد ندارم
تاریخ می‌خوانم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 23:55  توسط روح الله محمدی   | 

امروز:

ساعت:

افراد آنلاين:

کل بازديد ها:


Power By:(-_-)شيرينک دات کام