از نامش پيداست شعر نيست
فقط بخاطر محبتهاي غريبهاي به نام: تا بعد....
......
گلوله و شقيقه
چكمه و سينه
صورت و سيلي
آژير آمبولانس و شيون شوم زنها
شهر نا امن و امان است
ومن هرچه اين پنجره را باز ميكنم
باز بسته ميشود
بشود
خورشيد نديده كه نيستم
خدا سايهي مردنش را از سرم كم نكند
تا مرگ هست محتاج كسي نميشوم
فقط ميترسم جنازهام روي دستم بماند
آنچنان كه شعر بر زبانم
|