تبليغاتX
آساره زله
شعر

آن‌شب که تفنگ خسته شد در مشتم
غلتید به روی ماشه‌اش انگشتم
چون عاقبت نبرد بی‌فایده بود
هم‌سنگر بی‌باک خودم را کشتم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:17  توسط روح الله محمدی   | 

به: جليل صفربيگي و زمستان‌هاي زيباي شهرش

عبور مي‌كند از ذهن درد، شعر جليل
به قله‌هاي مه‌آلود سرد، شعر جليل
شبانه مي‌رسد و بي‌بهانه مي‌شكند
حصار محكم اين فصل زرد شعر جليل

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 21:13  توسط روح الله محمدی   | 

من شیفته‌ی عروسکی پرحرفم
افتاده به دست کودکی پرحرفم
چندی‌ست درون دیده‌ی نمناکم
همسایه‌ی جیرجیرکی پرحرفم

 

بوی آغوشی از این کوه گریزانم کرد
طرح تن‌پوشی از این کوه گریزانم کرد
تیزچنگال‌ترین فاتح اینجا بودم
عشق خرگوشی از این کوه گریزانم کرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 20:58  توسط روح الله محمدی   | 

به بهانه‌ي تاسوعا

بعد از تو عمو ديدن مهتاب نخواهم
تعبير پشيماني اين خواب نخواهم
من خواستم از او برود آب بيارد
او را نزنيدش به خدا آب نخواهم

افسوس كه در كرب‌وبلا دست ندارد
آن خسرو از خيمه جدا دست ندارد
نامردها به صورت او تيغ گشودند
ديدند كه دستان خدا دست ندارد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 20:41  توسط روح الله محمدی   | 

امروز:

ساعت:

افراد آنلاين:

کل بازديد ها:


Power By:(-_-)شيرينک دات کام