به نام دوست که هرچه دارم از اوست
هرچیزی به روحش زنده است
خدا بی من می میرد
یک ماه پا به ماه در این حوض مرده است
یک ردپای آه در این حوض مرده است
زن با چراغ و کوچه ی خوشبخت و ازدحام
در خانه ی سیاه در این حوض مرده است
سربازها محافظ دیوار قلعه اند
غافل از این که شاه در این حوض مرده است
خیز پلنگ و پنجه ی مایوس و موج آب
شاید به اشتباه در این حوض مرده است
تنبورهابه صورت خود چنگ می زنند
انگار خانقاه در این حوض مرده است
مردی در اوج قدرت خود گریه می کند
کوهی به عشق کاه در این حوض مرده است
|